هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
207
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
سال بود . و اينكه سال آينده پيامبر و مسلمانان به مكه بيايند ، اهل مكه از آن بيرون روند و پيامبر سه روز بدون همراه بردن سلاحى جز شمشيرهاى در نيام ، در مكه بماند . ديگر اينكه هر فرد يا هر قبيلهاى از مشركان كه خواست بتواند با محمد همپيمان شود و هر كه خواست بتواند در پيمان مشركان درآيد بىآنكه از سوى طرف ديگر محدوديتى برايش فراهم شود . ( 1 ) در كتابهاى سيره آمده است : هنگامى كه ميان پيامبر و مشركان مكه توافق برقرار شد و جز نگاشتن آن و امضاى طرفين چيزى نمانده بود ، عمر بن خطاب پس از گفتگوئى كه ميان او و ابو بكر انجام گرفت به نزد پيامبر آمد و گفت : آيا تو پيامبر خدا نيستى ؟ فرمود : چرا هستم . گفت : آيا ما مسلمان نيستيم و ايشان مشرك نيستند ؟ فرمود : چرا همينطور است . گفت : پس چرا در دين خود از ايشان خوارى بپذيريم ؟ پيامبر به او فرمود : من بندهء خدا و فرستادهء او هستم و هرگز با فرمان او مخالفت نمىكنم . ولى با وجود آنكه پيامبر صريحا با اين جمله كه « من هرگز با فرمان او مخالفت نمىكنم » به او پاسخ داد كه از جانب خداوند سبحان به اين نرمش مأمور است ، با اين حال عمر قانع نشد . ( 2 ) در بدايه و نهايه آمده است كه عمر به پيامبر گفت : آيا تو به ما نمىگفتى به خانهء كعبه مىرويم و آن را طواف مىكنيم ؟ فرمود : چرا گفتم ، ولى آيا به تو گفتم امسال به طواف خانه مىروى ؟ گفت : نه ، پيامبر ( ص ) فرمود : تو به طواف آن خواهى رفت . در روايت ديگرى آمده كه عمر گفت : من از هنگامى كه اسلام آوردم شك نكردم جز آن روز . در سيرهء ابن هشام آمده كه يكى از همراهان پيامبر پس از آنكه آن حضرت وارد مدينه گشت گفت : آيا تو نگفتى كه با امنيت وارد مكه مىشوى ؟ فرمود : چرا گفتم ، ولى آيا به شما گفتم امسال ؟ گفت : نه . ( 3 ) در تاريخ طبرى و سيرهء ابن هشام و كتابهاى ديگر آمده است كه در همان هنگام كه على بن أبي طالب صلحنامه را در حضور پيامبر و سهيل بن عمرو مىنگاشت ، ناگاه ابو جندل پسر سهيل بن عمرو درحالىكه هنوز